در شهر بودم

دیدم

هر کس به دنبال چیزی می دود

یکی به دنبال پول

یکی به دنبال چهره دلکش

یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد

یکی به دنبال نان

یکی هم به به دنبال اتوبوسی !

اما دریغ

هیچکس دنبال خدا نبود !!!
 
 
میگفتند باران که می بارد
بوی خاک بلند میشود...

اما اینجا
باران که میزند فقط بوی خاطره ها می آید.
 
 
امشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد...
تو رو می
خواســـــــــــت..
.
.
.
.
.
ســَـرَم رو کردم زیر بالشت
آروم به دلـــــــــــم گفتم
خــــــــــفه شو....
دوره دموکراسی
گذشته.... می زنم لهـــــــــت میکنما!!!!!!!!
 
 
 
 
 
 خاطراتت صف کشیده اند !

یکی پس از دیگری ...

حتی
بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !!

و من ...

فرار می کنم

از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که ...

خیلی دوستش
دارم !!