سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
دل نوشته - حرف هایی از ته دل

حرف هایی از ته دل

وبی که میتونید توش حرف بزنید...دردودل کنید...اینجا اندازه ی تمام حرفهای ناگفته جا هست...اینجا برای همه ی حرفهای خودمونی به رنگ صورتی جا هست... من گوش دارم و به تمام درد و دل هایت گوش میدهم دوست صورتی من...

دل نوشته


   مگر این دنیا واقعیت دارد ؟؟!!!!

با آنکه حتی دست هایت را لمس نکرده ام ..

اما بارها ! در آغوشت آرام گرفته ام !!!

 

برای تمام آرزوهایی که می میرند... سکوتی می کنم... سنگین تر از فریاد!!!

دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بگریستم...
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...
تا بدانی "بی تو" چه می کشمکاش قاصدک به تو می گفت ا
ین پیغام را میر ساند که امید و آرزوهایم بتوآهسته آهسته در حال فرو ریختن است                      

 

یشب خدا آهسته در گوشم گفت: دیگر بس است بارانم از اشکهایت خجالت میکشد...                        

اونایى که الآن دست تو دست عشقتون خوشبخت زندگى مى کنین
اونایى که الآن با عشقتون خوشین
اونایى که هرلحظه به عشقتون اس ام اس مى دید و شادید…
همش گوشیتون زنگ میخوره و اس ام اس دارید…
واسه اونایی که تنهان دعا کنید

 

 


 حالم خوب است!


خوبِ خوب....


آنقدر خوب که گلویم امشب مهمانی به راه انداخته!...


بغضم بد هوسِ رقصیدن کرده است

 



روزای بارونی روخیلی دوست دارم

چون معلوم نمیشه :

منتظر تاکسی هستی یاآواره ی خیابون هایی

بخاره توی هوا ، ماله دهنته یا دود سیگاره

روی گونه هات اشکه یا دونه های بارون...


 

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ،

 

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ،

 

شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ،

 

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ،

 

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ،

 

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .


آنـقـدر بـه آدمـهـآے روے زَمـیـن بـے اعـتـمـآد شـده اَمـ
کــه مـیـتـرسـَمـ وَقـتـے اَز خـوشـحـآلـے بـه هــوآ بـپـرَمـ . . .
زَمـیـن رآ اَز زیـر پـآیـَمـ بـِکـِشـَنـد !


شبیه پدرم آه می کشم ، شبیه مادرم گریه می کنم ، اما شبیه تو می خندم ، شبیه تو می بوسم ، شبیه تو می بینم ، انگار تو مرا بزرگ کردی ! بعد لب آشیانه بردی و گفتی بپر ولی نگفتی چگونه و خودت دور شدی ، من پریدم ...و الان سالهاست پای این درخت پیر "با چشمانی یتیم ندیدنت" انتظار می کشم نه دیگر می توانم به آشیان برگردم ، نه چشمهایم سو دارد تا خط پرواز تو را در آسمان ، با پرنده های مهاجر دنبال کنم . من گنجشکی هستم با عصایی کوچک!

 

[ شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]