سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
ترانه - حرف هایی از ته دل

حرف هایی از ته دل

وبی که میتونید توش حرف بزنید...دردودل کنید...اینجا اندازه ی تمام حرفهای ناگفته جا هست...اینجا برای همه ی حرفهای خودمونی به رنگ صورتی جا هست... من گوش دارم و به تمام درد و دل هایت گوش میدهم دوست صورتی من...

شاعر نیستی...

تلخ است
که لبریز حقایق شده
است
زرد است
که با درد موافق شده است

  شاعر نشدی
وگرنه می‌فهمیدی
پـــایـیـز بهاریست که عاشق شده است!

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

افتاد....

افتاد
آن سان که برگ
- آن اتفاق زرد -
می افتد.

افتاد
آن سان که
مرگ
- آن اتفاق سرد -
می افتد.

اما
او «سبز» بود و «گرم» که
افتاد...



قیصر امین پور...

 


 

 

 

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٤ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

اب شو موسیقی منجمد...

تو چقدر
ساده‌ ای که بر همه یکسان میباری
تو چقدر ساده‌ ای که سرنوشت بهار را روی
درخت‌ها می‌نویسی
که شتک‌ها هم می‌خوانند.

آخر ببین
چه جهان بدی شد
آفتاب را
داور تو قرار داده‌اند
و تو با پائی لرزان به
زمین می‌نشینی
پیداست که می‌شکنی برف.
 

تا قَدرت را بدانند
با سنگریزه و خرده شیشه فرودآ
فکر می‌کنم سرنوشت مرا جائی دیده‌ ای
برف...

آب شو
آب شو! موسیقی منجمد!‌
و بیا و ببین
رنج را تو کشیدی
به نام بهار
تمام می‌شود...

 اب شو موسیقی منجمد من...

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

هزار و یکمین برگ

هزار برگ پاییزی

 در گوشم فریاد می زنند:

 که مبادا خواب بروی یلدا

 هزار برگ پاییزی

 بر سرم میبارد

تا مبادا رگ های مغزم

 از یکدیگر باز شوند...

 هزار برگ پاییزی

به چشمانم خیره می شوند

تا مبادا نگاه کنم...

 هزار برگ پاییزی

زیر پایم صدا می کنند

 خش ..... خش

مبادا از روی ما بگذری یلدا

هزار برگ پاییزی نمی دانند

که من هزارویکمین برگ از پاییزم

 که زیر پای رهگذری

 له شدم...

و صدایی هم از من به گوش نرسید

حتی صدای خش خش خرد شدن برگ

من همان هزارویکمین برگ از پاییزم 

که حتی درخت هم برای داشتنم تقلا نکرد

همانم که زرد زردم

و

هیچ از من نمانده

جز خورد شده هایم زیر پای رهگذر

 

 

پاییز که می شود
انگار از همیشه عاشق ترم
در تمام طول پاییز
نمناکی شب ها را
با تمام منفذهای پوستم
لمس می کنم
وچشمانم همه جا
نقش دیدگان تورا جستجو می کند
پاییز که می شود
همراه برگها رنگ عوض می کنم
زردو نارنجی می شوم و
با باد تا افقی که چشمانت
درآن درخشیدن گرفت
پیش می روم
و مقابلت به رقص درمی آیم
تا آن جا که باور کنی
تمام روزهایی که از پاییز گذشته
تا به امروز
همواره عاشقت بوده ام
پاییز که می شود
بی قراری هایم را در باغچه کوچکی
می کارم و آرام آرام
قطره های باران را
که روزهاست در دامنم جمع کردم
به باغچه می نوشانم
میدانم تا آخر پاییز
تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد
و با اولین برف زمستان
به بار خواهد نشست
پاییز که می شود
بی آنکه بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
و بی آنکه بدانی چرا
دلم بهانه ات را می گیرد
وپاییز امسال....
عشق جنس دیگری دارد و
معشوق خواستنی تر است...
کاش می دانستی!

 

پادشاه فصل ها
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها، پاییز

 

 

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…
برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست

 

[ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم به جای اینکه با مشت به دهانم بزند با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید میدانم جز من کسی نداری !!!

 

"دوستت دارم"را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام.
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.
در دل مردم عالم به خدانور
خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.
تو هم ای خوب من!این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار که صد بار
بگو"دوستم داری"را از من بسیار بپرس
"دوستت دارم"را با من بسیار
بگو.
 
 

به من می گفت:
انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم... باورم

نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر... سال هاست در

تنهایی پژمرده ام...

 کاش امتحانش نمی کردم...

اون لحظه

اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تورو پیدا کردم،‌ یاد اون
روزایی افتادم که
به صدتا بهتر از تو
گفتم من بهترینو دارم...

 

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص ...و تــو

بـا یـک اشـاره هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل بنویسید خار را
بر هم زنید :

خوب و بد روزگار را

[ چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم به جای اینکه با مشت به دهانم بزند با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید میدانم جز من کسی نداری !!!

 

"دوستت دارم"را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام.
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.
در دل مردم عالم به خدانور
خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.
تو هم ای خوب من!این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار که صد بار
بگو"دوستم داری"را از من بسیار بپرس
"دوستت دارم"را با من بسیار
بگو.
 
 

به من می گفت:
انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم... باورم

نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر... سال هاست در

تنهایی پژمرده ام...

 کاش امتحانش نمی کردم...

اون لحظه

اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تورو پیدا کردم،‌ یاد اون
روزایی افتادم که
به صدتا بهتر از تو
گفتم من بهترینو دارم...

 

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص ...و تــو

بـا یـک اشـاره هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل بنویسید خار را
بر هم زنید :

خوب و بد روزگار را

[ چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

مدرسه ها باز شده هااااااااااا

باز امد بوی ماه مدرسه

بوی شادی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ...ماه مهربان...

...

بقیه اش چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!سوالخجالتچشم

واااااااااااای یادش بخیر... چه روزی بود..

 اولین روز مدرسه رفتن اونم تو اولین سال ...گریه

اولین کتابها...

اولین کلاس...

اولین معلم...

اولین دوستها...یول

اولین صف...

یادش یخیییییییییییییییییییییییییییییییر

قلب

 

[ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

2 کلمه حرف خودمونی

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای گلم...قلبقلب

خوبین؟بغل

خوش میگذره؟

اینجا من با شما دوستای گل  زندگی میکنم...

شاید درد و دل...

شاید دل نوشته...

شایدم ترانه...

حرفهایی که شاید نشه به زبون اورد...شاید با گفتنشون چشمای یک نفر خیس بشه...شاید واژه هایی که پر از  حرفهای ناگفتس...

حرفهای تلخ و شیرینی که با گفتنشون سبک میشیم و فقط به 2تا گوش  نیاز داریم...اینجا گوشهای بیشتری برای شنیدن هست...شنیدن حرفهای ناگفته و حرفهایی از ته دل...

منتظرتون هستم....

(هستی)بای بای

[ یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]