سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
دردودل - حرف هایی از ته دل

حرف هایی از ته دل

وبی که میتونید توش حرف بزنید...دردودل کنید...اینجا اندازه ی تمام حرفهای ناگفته جا هست...اینجا برای همه ی حرفهای خودمونی به رنگ صورتی جا هست... من گوش دارم و به تمام درد و دل هایت گوش میدهم دوست صورتی من...

دوست داشتن تعریف داره...

یه سری آدمارو خیلی دوست دارم...

همونایی که هیچوقت باور نمیکنن اطرافیانشون بد ذاتن...با این که واقعا هستن...

همونایی که میگن دوست دارم اما اگه از دلشون بپرسی واقعا عاشقتن...

همونایی که تا بد بودن ادمارو با چشم خودشون نبینن و لمس نکنن به کسی انگ بد بودن نمیچسبونن...

میگن همه خوبن...مگر اینکه عکسش ثابت شه...

همونایی که وقتی یه دختر بچه ی گل فروش و تو خیابون میبینن اشک تو چشماشون جمع میشه و دستشون و میکنن تو کیفشون... آخرشم میگن بقیه اش واسه خودت...

همونایی که وقتی از جلو گل فروشی رد میشنن یهو پاهاشون قفل میشه و مکث میکنن...یه مرور کوچیک... امروز تولد کسی نیست؟سالگرد چطور؟روز پدرو و روز مادرم که نیست! خودم چی؟ حتما بهانه ای باید باشه... نه.. دلشون گل می خواد و میخرن... بدون مناسبت...

همونایی که همیشه بی دلیل اسمشون و رو گوشیم میبینم... یه اس ام اس که محتواش فقط دلتنگی...

همون آدمایی که وقتی می خوای از خیابون رد شی دستتو میگیرن و سینه سپر میکنن...

همونایی که با این که 100 بار دلشون و شکستی بازم وقتی میبینتتون دستتو میگیره و سفت فشار میده و با یه بوس محکم بهت میفهمونه که همه دلخوریا تموم شده...

 

 

وظیفتونه مواظب این ادما باشین... دلشون نازکه اما قد دریـــــــــــــــــــاست....

 

اهـــــــــــــــــــــــــــــای... همــــــــــــــــــونا..... دوستتون دارم... میشناسین منو... هستی... همون دختری که آرزوشه مثل شماها باشه...

 

 

 

 

 

 

 

دوستتون دارم عزیزای دل

 

 

                                                                           هستی آریا

[ چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

شانس نـــــــــــــــــــــــــع....

شانس، نام مستعار خداست....

برای وقتی که

 می خواهد امضایش پای داده هایش نباشد.... 

[ چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

خدایا دلگیرم از تو...به قولت وفا نکردی...

 گفته بودی حق انتخاب دارم...

پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست؟؟؟؟

[ چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

به ما ظلم شده است : آنگاه که در کودکی داستان سیندرلا و زیبای خفته را برایمان خواندند ُ داستان سیندرلا که در ان شاهزاده فقط یکی را انتخاب میکرد یکی را و با همو میرقصید پس از ناپدیدشدنش با تنها نشانه ای که از او داشت یعنی یک لنگه کفش تمام شهر را زیرورو کرد و داستان زیبای خفته آنگاه که شاهزاده پس از تحمل مشقت ها و شجاعت های بسیار خود را به برج تک معشوقه اش میرقصاند و به ما ظلم شده است آنگاه که پس از تمام آن داستانها در بزرگسالی نشانمان دادند که چگونه شیوخ عرب سعی میکردند بین همسران متعددشان عدالت برقرار کنند !

 

 

مرضیه جون از طرفدارای وب... ماچ

[ شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

تنهایی...

تنهایی ام
استکانِ چای‏ی به نیمه رسیده
نه میداند که تمام
میشود
نه میداند که نیمه رها میشود...

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

بنشین در کنارم...

کسی که نشسته است
همیشه خسته نیست

شاید جایی برای رفتن نداشته باشد
کسی که نشسته است
شاید خسته باشد
شاید همه جا را گشته باشد و خسته باشد
کسی که نشسته است
حتما گم کرده‌ای دارد!

 

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

چرا کافه ها میز 1 نفره ندارند؟؟؟؟؟؟

تو نیستی و خیابان بدون تو سرد
است

و کافه ها که ندارند میز یک نفره...

 

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

هر چقدر امروز گرم بود
تو سرد بودی
خیالی نیست
به "ها" کردن دستانم عادت
دارم...

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

شاعر نیستی...

تلخ است
که لبریز حقایق شده
است
زرد است
که با درد موافق شده است

  شاعر نشدی
وگرنه می‌فهمیدی
پـــایـیـز بهاریست که عاشق شده است!

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

ببار باران...ببار برمن...

زیبا ستاره های کلامت را
در
لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و
عشق
بچرخانم
بر حول این مدار

[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

عجب منبری دارد...

عجب منبری دارد این
پاییز...
همین که از منبر بالا می‏رود
رنگ از رخ‏ تمام درختان
می‏پرد...
به باد که روی لب هایش مینشیند؛
تمام درختان به گریه
می‏افتند...
و برگ ریزان
آغازیدن می‏گیرد ...

[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

مرگ بر مرگ...

در زمانی که بر خاک غلطید
از
تگرگ سحرگاهی،
                         آن برگ،

 

زیر لب،       
تند،
            باباد می گفت:

 زنده بادا،
زندگانی!
مرگ برمرگ

  مرگ بر مرگ!


[ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

شاعر بارانی...

چترم را؛
کنار ایستگاهی
در مه،
جا گذاشته ام!
خیس و خسته آمده ام...
و حالا؛
شاعر که
نه، بارانم!

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 


حوالی این ساعت های بارانی
جای زیادی برای رفتن
ندارم غیر از
کنار پنجرۀ خیس
یا
پشـت بــام خـانـه

یا
کوچه پس کوچه های این
شهر غریب...
.
.
.
خیالم راحت
خبری از آغوشِ تو
نیست!

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

همنطوره... مگه نه؟

میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره

چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی

مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری ، همینطوره مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

خش خش..

وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای بارون

نوای دل انگیزی شد چه فرقی می کند برگ سبز کدام درختی . . .

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

نیمکت کهنه...

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

بغض بارانی..

چه سنگین گذشت عصر بارانی ام

گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را

گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود

تا حرفهایم

در بستری از بغض بخوابند

 

 

 

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

بهانه نیاور... رنگین کمان من

اگر میدونستی چقدر دوستت دارم...

برای اومدنت بارون رو بهانه نمیکردی...

رنگین کمان من...

 

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم . . .

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

بهانه...

میدانم که می مانی و از قلبم بیرون نمیروی

پس لااقل باران را بهانه کن ، دارد    باران    می آید . . .

 

 

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

دیگر به اسمان نگاه نمیکنم....

اینجا برتگاه است...

نمیخواهم در تحمل نبودنت تردید کنم....

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

خدای من...

عجب خدای مهربانی داریم... میتواند مچمان را بگیرد

 اما دستمان را میگیرد...

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

جملات الهام بخش

[ شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

جملات الهام بخش

 

[ شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

جملات الهام بخش

متفکر

 

[ شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

متنفرم... میفهمی؟

متنفرم از همه اونایی که معنی هوس رو نمی فهمن.....

متنفرم از همه اونایی که تو رو فقط تو یه شرایط درک میکنن.......

متنفرم از کسایی که ادعای دوس داشتنت رو میکنند....

متنفرم از اونایی که معنی دوس داشتن و وابستگی رو اشتباه میگیرن........

متنفرم از کسایی که دلشون خوشه به 4 تا دوست دور و برشون و
نمیفهمن...  تنهایی یعنی چی...

متنفرم از کسایی که دیگران رو نه به خاطر خودشون بلکه به
خاطر خدماتشون...  دوست دارن.....

متنفرم از اونهایی که من رو پایان همه شکستهای عشقیشون
میدونن!!!...

متنفرم از کسایی که هستن ولی خاطره میشن چون فکر میکنن
خاطره شدن... چیز شیکیه! 

.متنفرم از کسایی که تکلیفشون با خودشون معلوم نیست.نمیدونن میخوان باشن... یا نباشن!

 

متنفرم از اینکه دیگه کسی نیست که انتظارش رو
بکشم...

متنفرم از خودم...... از سرنوشتم...

از این بغضهای لامصب بیشتر از همه متنفرم..........

 

خستم خسته... چرا هیشکی درک نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

شعر می گویم.... تو

خاطرت هست؟
می گفتم در قانون من
چه بدانی چه ندانی،
چه بخوانی چه نخوانی
وقتی خون به نقطه ی جوش می رسد،
...شعر می شود...

اما چند روزیست واژه ها خیال قافیه شدن ندارند!
شعر امشبم تنها یک کلمه است:


تــــــ ــو!

[ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

دلم تنگ شده است...خریدار دارد؟

لباس هایم که تنگ میشد می بخشیدم به این و آن …
ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد ؟

[ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

کاش بفهمی...

کاش می فهمیدی ….
قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی:
بمان…
نه اینکه شانه بالا بیندازی ؛
و آرام بگویى:
هر طور راحتى …

[ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

انتظار…

شش حرف و چهار نقطه،

کلمه ی کوتاهیست،

اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه.

کاش منتظرت نبودم،

کاش می شد گفت

“یادت مرا فراموش”
 

[ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

خوابـــــــــــــــــید…
بدون ” شب بخیر ”
شاید می دانست
بی او
هیچ ساعتی
از زندگی ام
به خیر نیست…

 

[ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

این روز ها اگر خون هم گریه کنی، عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است: آخی!

 

[ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم به جای اینکه با مشت به دهانم بزند با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید میدانم جز من کسی نداری !!!

 

"دوستت دارم"را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام.
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.
در دل مردم عالم به خدانور
خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.
تو هم ای خوب من!این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار که صد بار
بگو"دوستم داری"را از من بسیار بپرس
"دوستت دارم"را با من بسیار
بگو.
 
 

به من می گفت:
انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم... باورم

نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر... سال هاست در

تنهایی پژمرده ام...

 کاش امتحانش نمی کردم...

اون لحظه

اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تورو پیدا کردم،‌ یاد اون
روزایی افتادم که
به صدتا بهتر از تو
گفتم من بهترینو دارم...

 

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص ...و تــو

بـا یـک اشـاره هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل بنویسید خار را
بر هم زنید :

خوب و بد روزگار را

[ چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم به جای اینکه با مشت به دهانم بزند با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید میدانم جز من کسی نداری !!!

 

"دوستت دارم"را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام.
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.
در دل مردم عالم به خدانور
خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.
تو هم ای خوب من!این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار که صد بار
بگو"دوستم داری"را از من بسیار بپرس
"دوستت دارم"را با من بسیار
بگو.
 
 

به من می گفت:
انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم... باورم

نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر... سال هاست در

تنهایی پژمرده ام...

 کاش امتحانش نمی کردم...

اون لحظه

اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تورو پیدا کردم،‌ یاد اون
روزایی افتادم که
به صدتا بهتر از تو
گفتم من بهترینو دارم...

 

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص ...و تــو

بـا یـک اشـاره هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل بنویسید خار را
بر هم زنید :

خوب و بد روزگار را

[ چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

دل نوشته


   مگر این دنیا واقعیت دارد ؟؟!!!!

با آنکه حتی دست هایت را لمس نکرده ام ..

اما بارها ! در آغوشت آرام گرفته ام !!!

 

برای تمام آرزوهایی که می میرند... سکوتی می کنم... سنگین تر از فریاد!!!

دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بگریستم...
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...
تا بدانی "بی تو" چه می کشمکاش قاصدک به تو می گفت ا
ین پیغام را میر ساند که امید و آرزوهایم بتوآهسته آهسته در حال فرو ریختن است                      

 

یشب خدا آهسته در گوشم گفت: دیگر بس است بارانم از اشکهایت خجالت میکشد...                        

اونایى که الآن دست تو دست عشقتون خوشبخت زندگى مى کنین
اونایى که الآن با عشقتون خوشین
اونایى که هرلحظه به عشقتون اس ام اس مى دید و شادید…
همش گوشیتون زنگ میخوره و اس ام اس دارید…
واسه اونایی که تنهان دعا کنید

ادامه مطلب

[ شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

دل نوشته


   مگر این دنیا واقعیت دارد ؟؟!!!!

با آنکه حتی دست هایت را لمس نکرده ام ..

اما بارها ! در آغوشت آرام گرفته ام !!!

 

برای تمام آرزوهایی که می میرند... سکوتی می کنم... سنگین تر از فریاد!!!

دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بگریستم...
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...
تا بدانی "بی تو" چه می کشمکاش قاصدک به تو می گفت ا
ین پیغام را میر ساند که امید و آرزوهایم بتوآهسته آهسته در حال فرو ریختن است                      

 

یشب خدا آهسته در گوشم گفت: دیگر بس است بارانم از اشکهایت خجالت میکشد...                        

اونایى که الآن دست تو دست عشقتون خوشبخت زندگى مى کنین
اونایى که الآن با عشقتون خوشین
اونایى که هرلحظه به عشقتون اس ام اس مى دید و شادید…
همش گوشیتون زنگ میخوره و اس ام اس دارید…
واسه اونایی که تنهان دعا کنید

ادامه مطلب

[ شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

بابابزرگم

 

 

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

بابابزرگ یکی یه دونه ی من

 

نمیتونم حرفی بزنم

الان فقط 7 روز گذشته و هر روز جای خالیش بیشتر حس میشه....

بمیرم واسه بابام که مرد و همه میگن نباید جلو مادرش گریه کنه... اما گریه کرد...

اشکشو من دیدم... خم شدن کمرشو من دیدم... بی هوش شدنشو من دیدم... من دیدم که 7 شب پیش همه ی موهاش سفید شد...من دیدم که پیر شد... دیدم که میگفت بابا بلند شو ...

بابابزرگ خوبم هستی...

میدونم که هستی...

میدونم که هستی و میبینی که چطوری پسر بزرگت واست پرپر میزنه...

میدونم که خودت تو خوابم بودی و گفتی که 1هفته بیشتر زنده نیستی...

میدونم که میدونستی داری میری...

میدونم که از خدا میخوای به بابام صبر بده...

دیگه طاقت اشکاشو ندارم ...

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

تو کی هستی؟

تو کیستی؟

هان؟

یادم آمد...

...

تو همانی که روزی با پاهایت آمدی

و نماندی و رفتی!!!

و من...

من همانم

که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم

 

کجایی فقط یک کلمه نیست ...
گاهی کجایی یعنی : چی کار میکنی ؟
چرا نیستی ؟
دلم تنگ شده ...
دوستت دارم ...

 

نجار ها کورند ،
شاعرها هم الکی خوش
هنوز تخت دو نفره می سازند و میسرایند ...
نمی بنینند همه تنهاییم ..!
حتی آنهایی که دو نفره می خوابند ...!



میگن خدا هر کی رو بیشتر دوست داره،

بیشتر امتحانش میکنه ...

اینجوری که من حساب کردم،فکر کنم خدا عاشقمه ...!!!

اصن پاک خرابمه ه ه ........

[ سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

دل نوشته

باران که می بارد،
دلم برایت تنگ میشود...
راه میافتم ...
بدون چتر ...
من بغض میکنم ،
آسمان گریه ...!!!

[ سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

2 کلمه حرف خودمونی

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای گلم...قلبقلب

خوبین؟بغل

خوش میگذره؟

اینجا من با شما دوستای گل  زندگی میکنم...

شاید درد و دل...

شاید دل نوشته...

شایدم ترانه...

حرفهایی که شاید نشه به زبون اورد...شاید با گفتنشون چشمای یک نفر خیس بشه...شاید واژه هایی که پر از  حرفهای ناگفتس...

حرفهای تلخ و شیرینی که با گفتنشون سبک میشیم و فقط به 2تا گوش  نیاز داریم...اینجا گوشهای بیشتری برای شنیدن هست...شنیدن حرفهای ناگفته و حرفهایی از ته دل...

منتظرتون هستم....

(هستی)بای بای

[ یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]