سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
سایت خدماتی بیست تولزابزار تبادل لینک اتوماتیک
دلم گرفته - حرف هایی از ته دل

حرف هایی از ته دل

وبی که میتونید توش حرف بزنید...دردودل کنید...اینجا اندازه ی تمام حرفهای ناگفته جا هست...اینجا برای همه ی حرفهای خودمونی به رنگ صورتی جا هست... من گوش دارم و به تمام درد و دل هایت گوش میدهم دوست صورتی من...

 

[ سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

خدایا دلگیرم از تو...به قولت وفا نکردی...

 گفته بودی حق انتخاب دارم...

پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست؟؟؟؟

[ چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

قلبمو میخوای؟

نه عزیزم...

کمی دیر اومدی...

کمــــــــــی...

.

.

.

.

دلم برایت سوخت

entere قلبم و بزن...

 

 

هستی آریا             

 

 

                

[ یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

خداااا دلم گر فتـــــــــــــــه....

به وسعت آسمان دلم گرفته است..

 

گاهی دلت میخواد یکی بود که بی منت دوستت داشت

بی منت به حرفات گوش میداد

بی منت همراهیت میکرد

بی منت در آغوش میگرفتت

بی منت بودنت بهش آرامش میداد

کاش بود... کاش یکی بود که بودنم براش مهم بود. که چه جوری بودنم
براش ارزش داشت. کاش بود...چقدر بده که بهت بگن بودنت مایه زنج و عذابه. چقدر سخته
که توی این روزای سرد وجودت آزاردهنده اطرافیانت باشه... خدایا کمکم کن دیگه کسی رو
آزار ندم مخصوصا" کسایی که دوسشون دارم... خدایا بهم توان بده تا بتونم تنهایی از
پس این زندگی لعنتی بر بیام...

بهم صبر بده خدا...

 

 

[ چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

احساس
است…
مزرعــــه که نیست
هـــــی شخـــمش میـــــزنی
لعنتــــــی…!
.
.
.
مانند شیشه
شکستنـــــم آسان بـــود . .
.
ولی
دیگـــر به مــن دست نزن
این بار زخمی ات خواهم
کرد
.
.
.
این اشتباه من بود که کار های تو رو با یه “ش” اضافه می
خوندم
تو به قلبم “عق ” زدی و من اونو “عشق” می دیدم
تو برای دلم “ور” زدی و
من اونو “شور” زدن دلت می دیدم
تو اراجیفت رو “عر” می زدی و من همه اونها
رو”شعر” می دیدم
تو ارزش یه “اه” رو هم نداشتی اما من تورو “شاه” می دیدم
!
.
.
.
تو سراپا ادعایی عزیزم …
انکار نکن !
عشقت را چشیدم ،
طعم کشک میدهد !
.
.
.
صدا …
دوربین …
حرکت …
باز هم برایم
نقش بازی کن !
.
.
.
هنوز آنقدر ضعیف نشده ام
که خطرِ ریزشِ این
کـوه را جار بزنم
اما تــــو
حوالیِ من که می رسی احتیاط
کن
.
.
.
من اگر دختر نفرین شده ی اندوهم
یا که از نسل گلی هرزه
میان کوهم
تو هم آن آدمک چوبیه پیمان شکنی
که فقط لایق آتش
زدنی
.
.
.
وفا ! یعنی این که :
بعد از رفتنت
حتی نگذاشتم کسی
بفهمد مرا دور زدی !
.
.
.
نــَـمـَــکــ بَـــر زَخمــَم
نَپـــــــاش
یادَت باشَـــــــــــــــــــــــد
این نَـــمَـــــکـــ
هـــارا از سـَـــرِ سُـــفره ی دِلِ مَـــــن
بَــــرداشتی…
.
.
.
تمام شدن من پایان من نیست… آغاز بی لیاقتی
توست
.
.
.
خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام
آنـــقدر
کــهنه…
کــه می شــوَد
رویِ گَرد و خـــاک تَنـــَم
یــادگــاری
نــوشت…
بنویس
و…
برو…..
.
.
.
تنهایى با ارزشه چون خالی از
انسانهاى بى ارزشه…
.
.
.
تقصیر تو نیست، مقصر معلم دستور زبان فارسی
بود:
به من نگفت که من با هر تویی ما نمیشود!
.
.
.
امروز به
“آنهایی” می اندیشم که روی شانه هایم” گریه کردند
و نوبت “من” که شد “شانه ” خالی کردند
!!!
.
.
.
پستی در تو موج میزند
احساست را بریده اند
؟!
.
.
.
نمی دانــــم
شاید فکر میکنی که فقط خودت میدانـــی
بوی
گند کثافتت شهر را گرفته
حالا همه میدانند …
.
.
.
تو خوبی ، تو
ماهی ، یه دونه ای
آره…
فقط آدم هم بشی حــــلّــــــه . .
.
.
.
.
دیـــــــــــگر هیـچ چیــز مشتــــــــرکی بیــن مـا
نیــــست. . . . .
تنـــــها آسمــــــانمــان یـــــکـــیست . .
.
.
.
.
بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند
نمی خواهم کـــسی
شـــال گردن اضافی اش را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . .
!
.
.
.
نترس جانم!
ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست
تو دروغت را
بگو
.
.
.
ای دل بی ارزش !
لامـــصب……………..یاد بگیر !
اگه کسی
بهت گفت دوسِتـــــــ دارم
لزوما به این معنی نیست که کَسِ دیگه ای رو دوست
نداره…!
.
.
.
بعضی آدمها باید مثل جعبه ی سیگار برچسب هشدار داشته
باشن
تا فراموش نکنی که دوست داشتنشون
فقط برای تو ضرر
داره…
.
.
.
این روزهــا ،
هر جایی را که نگاه می کنم پـــــــــ ـر است از وجود آدم
های” بی وجـــ ـود ” …
.
.
.
زیاد فرقی نکرده…
خودِخودشه
فقط
اونی که داره باهاش قدم میزنه
” من ” نیستم
.
.
.
دل را بدنام
نکنیـــــــــــــــــم …
آنچه بعضی ها در سینه دارند
کاروانسراست ؛
نه دل

.
.
.
از پنجره شستند چرا ؟؟باران را
از یاد ببردند چرا ؟؟ یاران
را
آنها به گمان خویش روشنفکرند
باور نکنید این دغل کاران
را
.
.
.
دوستت دارم هایت را باور می کنم
درست مثل امضای آخر نامه
هایت که می گویی خون است…
اما طعم آب انار می دهد
.
.
.
وقتی بنا را
بر رفتن گذاشتی …
تو با هر سیب کرم خورده ای وسوسه میشوی …
پس همان بهتر که
نباشی …
برو … !
.
.
.
این روزها هرکی منو میبینه میگه :
وااای
خوش به حالت چقدر لاغر شدی !!! رمز موفقیتت چی بوده ؟
من فقط لبخند میزنم و تو
دلم میگم : بازیچه شدن …
.
.
.
ز دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ
است
فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است
.
.
.
زخــمهـایــم به طعنـه مـی گــوینــد : دوستــانــت ، چـــقدر بـــانمـــک انـــد…..
.
.
.
هر
چیزی زیادیش دل رو میزنه ، زیاد دوستت داشتم …
هروقت حرف دلمو زدم ، دلتو زدم
!
.
.
.
ساکت نیستم
لبهایم هم نسوخته است
تنها
تمام
من
تاول زده
از آشی که نخورده ام…
.
.
.
این روزها ساکت که
بمانی…
می رود به حساب جواب نداشتنت
عمرا اگر بفهمند داری جان میکنی
تا
احترامشان را نگه داری …..

[ سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

منتظرم نیستند...

چقدر دلم
می خواهد نامه بنویسم

تمبر و پاکت هم هست
و یک عالمه حرف
کاش کسی جایی منتظرم بود...

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

چرا کافه ها میز 1 نفره ندارند؟؟؟؟؟؟

تو نیستی و خیابان بدون تو سرد
است

و کافه ها که ندارند میز یک نفره...

 

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

هر چقدر امروز گرم بود
تو سرد بودی
خیالی نیست
به "ها" کردن دستانم عادت
دارم...

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

بگو چگونه صدایت کنم

که برگردی...

[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

من عاشقی بلد نبودم!

من حتی عاقلی هم بلد نیستم!

در مسابقه برگ پاییز ی و جوی گذران آب

هر عاشقی میفهمد

که برنده مسابقه برگ است

که یک جای سرنوشت گیر کرده است!

وهر عاقلی میداند

تمام عمر رانبایست به انتظار یک روز رسیدن برگ ماند!

من نه عاقلی بلد بودم و نه عاشقی!

بلد نبودم حرفی هست؟

 

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

کجایی غریبه؟؟؟؟؟؟

قراری نیست
برای بی قراری من...
تو ....
پشت هیــچ پنجره ای نیستی

راستی کجایی غریبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

یک صدای خیسِ خط خطی
میچکد
از میان ابرها
بوسه میزند
به گونه های من
خدا...

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

باران... نقش زد... باهم بر پنجره...

بر پنجره
نقش می زند
باران...
راه، راه
راهی که تو رفته ای...

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

باران که می بارد

 همه چیز تازه میشود
حتی داغ نبودنِ

تو...

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

حسن یوسف هاهم منتظرند....

نمیخواهی فکری به حال چشم انتظاری حسن یوسف ها کنی؟!!!

نمیخواهی بیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

سراسر امروز
باران بارید
اگر از سنگ‌ها آهی بر نمی‌خاست
جز من
چه‌کس
غیاب تو را می‌دانست ؟

                         

[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

ببار باران...ببار برمن...

زیبا ستاره های کلامت را
در
لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و
عشق
بچرخانم
بر حول این مدار

[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

حکم باغ گلستان...؟

چه قدر فتنه ی بادِ خزان فراگیر
است

که حکم باغ و گلستان، زوال
و تغییر است

به خاک می سپری برگ
و بر، درخت بلند!

همین برای
زمین منتهای تحقیر است!

[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

می شناسمت ای سفیدی ...

به شادی
مردم اعتماد مکن برف
تا می‌باری نعمتی
چون بنشینی به لعنت‌شان دچاری.

چیزی در سکوت می‌نویسی
همه‌مان را گرفتار حکمت خود می‌کنی
ما که
سفید‌خوانی‌های تو را خوب می‌شناسیم.

[ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

هوای نبودن تو... خیس است

باران می بارد...
و من؛
در این هوای نبودنِ تو
،
مینشینم؛ پشت پنجره ی مه
گرفته
...
سرم؛
تکیه میخورد به شیشه...‏
و انگشتانم؛
بی هوا
می لغزند روی شیشه و
نقش میزنند...
و گونه هایم؛
آهسته آهسته،

خیس می‏شوند...

نقش میزند.......

[ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

شاعر بارانی...

چترم را؛
کنار ایستگاهی
در مه،
جا گذاشته ام!
خیس و خسته آمده ام...
و حالا؛
شاعر که
نه، بارانم!

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 


حوالی این ساعت های بارانی
جای زیادی برای رفتن
ندارم غیر از
کنار پنجرۀ خیس
یا
پشـت بــام خـانـه

یا
کوچه پس کوچه های این
شهر غریب...
.
.
.
خیالم راحت
خبری از آغوشِ تو
نیست!

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

خش خش..

وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای بارون

نوای دل انگیزی شد چه فرقی می کند برگ سبز کدام درختی . . .

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

نیمکت کهنه...

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم:

من تنها نیستم , تنها منتظرم

 

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

 

دیگر به اسمان نگاه نمیکنم....

اینجا برتگاه است...

نمیخواهم در تحمل نبودنت تردید کنم....

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

گاهی...

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

زود میام...

وقتی بهت میگه : جات خالیه.... 

نگو دوستان به جای ما! شاید منتظر اینه که بگی :

 

جامو نگهدار ؛ زود میام ...

[ چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

دلم گرفته سهراب

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد...

سهراب سپهری

[ چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]

دلم گرفته سهراب

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد...

سهراب سپهری

[ چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هستی آریا ]

[ نظرات () ]