هر روز که می آمدم ،هرچقدر هم که دیر، منتظرم می ماندی

من را روی پایت می گذاشتی و از غم هایم می پرسیدی

و من برایت می گفتم از درد بی پدری ، من می گفتم و شما

آرام آرام اشک می ریختی و نوازشم می کردی

دستهای مهربانت درد قلب کوچکم را تسکین می داد

برایم از دختری قصه می گفتی که تسکینی بر دردش نبود

و این بار با هم گریه می کردیم . . .

حالا هر وقت که دلم می گیرد با جای خالیت نجوا می کنم . . .

....::::::
بابای مهربانم بیا ،بی تو دنیا جای خوبی نیست:::::....

ارسال به amer732پیام خصوصیدنبال کردن amer732
ر نگاهت چیزیست من نمیدانم چیست؟ مثل ارامش بعد از یک غم
مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران
در نگاهت چیزیست من نمیدانم چیست؟
من به ان محتاجم

 

امان از این بوی پاییز و آسمان ابری !
که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس دیگری ...
فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشوددلت آغوش گرمتری میخواهد               

دستت می سوزد با سیگار
به خودت می آیی ، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند ، نه دستی که شانه هایت را بگیرد ، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد ...
تنهایی یعنی این ... 

 

عشق همیشه جوری می آید که تو نمی فهمی
و جوری می رودکه تمام دنیا می فهمند
بد دردی است
عاشقی …! 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
علی

مثل همیشه عالی.موفق باشی

فرهاد

عجب وبی دارین.دوستش دارم به منم سر بزن