/ 1 نظر / 6 بازدید
یخ فروش جهنم

ميدانم يکي از از آن روزهاي مبهم دور... وقتي جلوي تلويزيون روي کاناپه لم داده اي.. و احتمالا بچه هايت از سر و کولت بالا مي روند... درست همان لحظه که قرار است احساس خوشبختي کني، ناگهان ..... "يادو خاطره ي من به سينه ات چنگ مي زند.."