سهراب گفتی:چشمها را باید
شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم
ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس
و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط
در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده...

/ 1 نظر / 12 بازدید
سلمان

با سلام وبتو دیدم تقریبا ی گوشهای ازشو خوندم جالب و پر مفهوم بود[گل] سر بزنی خوشحال میشم[چشمک]