دل نوشته

 

 


 حالم خوب است!


خوبِ خوب....


آنقدر خوب که گلویم امشب مهمانی به راه انداخته!...


بغضم بد هوسِ رقصیدن کرده است

 



روزای بارونی روخیلی دوست دارم

چون معلوم نمیشه :

منتظر تاکسی هستی یاآواره ی خیابون هایی

بخاره توی هوا ، ماله دهنته یا دود سیگاره

روی گونه هات اشکه یا دونه های بارون...


 

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ،

 

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ،

 

شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ،

 

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ،

 

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ،

 

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .


آنـقـدر بـه آدمـهـآے روے زَمـیـن بـے اعـتـمـآد شـده اَمـ
کــه مـیـتـرسـَمـ وَقـتـے اَز خـوشـحـآلـے بـه هــوآ بـپـرَمـ . . .
زَمـیـن رآ اَز زیـر پـآیـَمـ بـِکـِشـَنـد !


شبیه پدرم آه می کشم ، شبیه مادرم گریه می کنم ، اما شبیه تو می خندم ، شبیه تو می بوسم ، شبیه تو می بینم ، انگار تو مرا بزرگ کردی ! بعد لب آشیانه بردی و گفتی بپر ولی نگفتی چگونه و خودت دور شدی ، من پریدم ...و الان سالهاست پای این درخت پیر "با چشمانی یتیم ندیدنت" انتظار می کشم نه دیگر می توانم به آشیان برگردم ، نه چشمهایم سو دارد تا خط پرواز تو را در آسمان ، با پرنده های مهاجر دنبال کنم . من گنجشکی هستم با عصایی کوچک!

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
نگار

مطلب جالبی بود. موفق باشید ;)

حمید

مطلب جالبی بود. موفق باشید ;)

reza

فکرشم نکن که زمین و از زیره پاهات بکشن.راحت باش. وبتو خیلی دوست دارم[بازنده]

مهسا

واقعا وبلاگ زیبایی داری.موفق باشین